X
تبلیغات
رایتل
مهربون من...عشق من
  
 دوستت دارم تا بی نهایت ها ...تا جایی که خورشید و آسمان دست به دست هم می خوانند از عشقمان ...دوستت دارم وحید عزیزم
 
آرشیو
 
جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1385

 

 

 

سلام ماه من...
دلم برایت پر می کشد.
گفتم دو خط برایت بنویسم . هی نفسم به شماره می افتد که مبادا سایهُ سیمین و شفافت هی دور شود و پنهان شود و گم شود میان ابرهایی که از بس سیاه اند انگار رنگ مرگند. هی چشمهایم را می بندم و باز می کنم و هی این پلک زدنها را می شمرم که شب برسد و تو برسی و مهتاب روشن کند این گوشهُ دنیا را تا تو باشی و من.
من باشم و ماه من.
کاش یکی دست دراز کند و این ابرها را پس بزند. این بار اگر جهان تاریک شود, تو پنهان می شوی در دورهایی که همیشه هست و من گم می شوم در این نزدیکی که نیست.
کاش یکی دست دراز کند و این سنگریزه ها را جمع کند. این بار اگر سنگی سیمای نقره فامت را نشانه رود, تو در خواب آب پنهان خواهی شد و من در بیداری زندگی.
دلم تنگ است ماه من.
تو می دانی امشب چرا اینقدر تاریک است؟

 

وحید جان دوستت دارم بیشتر از همیشه...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 120456


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها