X
تبلیغات
رایتل
مهربون من...عشق من
  
 دوستت دارم تا بی نهایت ها ...تا جایی که خورشید و آسمان دست به دست هم می خوانند از عشقمان ...دوستت دارم وحید عزیزم
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1385

 

...درد رفته است و من مانده ام. خستگی بر تنم ماسیده است.دلم پر می کشد که امشب یک منظومه از شیدایی های دل و سوداهای جان بنویسم برای هر آنکه دلم می خواهد کنار دلم باشد و نیست. اما جسمم خسته و کوفته است.هوس کرده ام بی تابی هایم را نجوا کنم و بیکرانگی ها را فریاد. کاش خستگی امان نمی برید. آن گاه می شد از این همه آفرینه ها و آفریدگار های شگرف که در پیرامون خود می بینم سخن بگویم. کاش ...
با این همه دوباره یاد همهُ آنها که دلم می خواست باشند و نیستند آرامم می کند. دوباره نه , چند باره لبخند می زنم.

...مواظب خودم هستم. چشم .
...فکر و خیال هم زیاد نمی کنم. چشم .
اما دلتنگی را نمی شود کاریش کرد.
دلی که تنگ نشود که دل نیست.

 

 



 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 120456


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها