X
تبلیغات
رایتل
مهربون من...عشق من
  
 دوستت دارم تا بی نهایت ها ...تا جایی که خورشید و آسمان دست به دست هم می خوانند از عشقمان ...دوستت دارم وحید عزیزم
 
آرشیو
 
دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1385

 

دوستت دارم

 

دلم می خواهد
برای یکروز هم که شده
پشت پلکت پنهان شوم
آنوقت خواب هم که باشی
می توانم چشمت را تماشا کنم

روی گوشه و کنار سپیدی چشمت قدم می زنم
کنار نهرهای خونین شکسته ات می نشینم
دست و صورتم را می شویم

تا لبه سیاهی چاه مردمکت می آیم

درونش سنگی می اندازم
صدایش که نیامد

می روم تو تا پیدایش کنم

میانه راه درون چاه تنگترت می روم

انتهای چاه که رسیدم
آنجا تا صبح آرام می نشینم

می نشینم تا پلکت طلوع کند
تا نور ته چاه را روشن کند
از آنجا هر کجا را که نگاه کنی
من نیز خواهم دید

شب وقتی پلک خمارت نیمه باز شد

از چاه بیرون می آیم
پایم را درون آب سرخ نهرهایت می گذارم
و از گوشه چشمت بیرون می آیم
اگر در آینه چشمت را نگاه کردی

رد پایم را تماشا کن

 

 

دوستت دارم

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 120456


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها